شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

334

نفثة المصدور ( فارسى )

( 463 ) - ص 111 س 9 و 10 بلغ السّيل « 1 » الزّبى « 2 » و جاوز . . . الخ سيل بر بلنديها و پشته‌هاى زمين برآمد و تنگ از سر دو پستان ( مركوب ، اسپ ) درگذشت « 3 » . مراد آنكه : سختى بغايت رسيد و كار بشدّت انجاميد و از حدّ تحمّل و طاقت بگذشت . اين دو مثل از امثال بسيار معروف عربست و در بسيارى از كتب ادب ثبت افتاده است كه از آن جمله است : « مجمع الأمثال » ج 1 ص 81 و 151 ، « كتاب الأمثال » ص 47 ، « جمهرة الأمثال » ص 58 ، « فصل المقال - فى شرح كتاب الأمثال » ص 373 ، « المستقصى فى أمثال العرب » ج 2 ص 13 و 14 ، و با تفاوتى اندك در « العقد الفريد » ج 3 ص 121 و « المستطرف فى كلّ فنّ مستظرف » ج 1 ص 34 و « نهاية الأرب » ج 3 ص 18 و 24 و « شرح مقصورة ابن دريد » للخطيب التّبريزىّ ص 155 و « لسان العرب » در مادّهء ( ز ب ى ) و ( ح ز م ) و « اساس البلاغة » در مادّهء ( ز ب ى ) . و عثمان بن عفّان ، بدان هنگام كه ميان مخالفان خود محصور بوده ، در نامه‌اىكه به حضرت أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام نوشته

--> ( 1 ) - ميدانى در « مجمع الأمثال » ج 1 ص 81 ، در ذيل اين مثل گويد : « زبى » جمع « زبيه » ( بضم « زاء » و سكون « باء » و فتح « ياء » ) است و آن مغاكى است كه براى شكار شير در زمين حفر كنند و در اصل « زبيه » ، « رابيه » را گفته‌اند ، و آن زمينى است بلند كه آب بدان نرسد و آن را فرانگيرد و بدان هنگام كه سيل بدان فرا رسد كار بر مردم سخت تنگ شود . . . الخ » . ( 2 ) - در « كتاب الامثال » ص 47 ، در ضمن شرح اين مثل آمده است : « . . . و يروى الربى و هو ما ارتفع من الارض . . . » ( 3 ) - « طبيين » مر اسپ را همانند « ثديين » است مر زن را ، و بدان هنگام كه تنگ به حركت و جنبش درآيد و به دو پستان اسپ برسد زين فروافتد ، و اين حالت بهنگام گريز پيش آيد . « المستقصى - فى امثال العرب » ج 2 ص 13 .